
چرا وقتی میخوایم بریم توی رویا،
چشامونو می بندیم ؟
وقتی میخوایم گریه کنیم؛
وقتی میخوایم فکر کنیم
یا چیزیو تصور کنیم؛
یا حتی
وقتی میخوایم کسی رو ببوسیم؟؟؟
.
.
.
چون
قشنگترین لحظات زندگی،
قابل دیدن نیستن . . .
ای خدا کی می شه روزی که بدون واهمه
بتونم عشقمو فریاد بزنم بین همه
بگیرم دستای گرمشو تو دستام همیشه
بدونم دلم دیگه همسفر تنهاییشه
عزیزت دوست داره بدون واست جون می گذاره
لحظه دیدن روی ماه اون گل بهار
مثل پروانه که گرد گل همش پر می زنه
دل تنگم نمی تونه از نگاش دل بکنه
بدوزم چشامو تو چشای پاک و بی ریا ش
بخونم راز قشنگ عشقو از توی چشا ش
بدونه آرزومه فقط بهش خنده بیاد
موهای لطیفشو شونه کنم دونه دونه
بخونم ترانه مهر و وفا عاشقونه
بکنم زمزمه وقتی سر رو شونم می ذاره
نزنه شور جدایی دل تنگ و بی قرار
قسمت ما شده انگار صبرو تنهايى و دورى
به خدا واست ميميرم كافيه بگى چه جورى
يادته؟
اولين باري كه همديگه رو بغل كرديم و بوسيديم
به هم قول داديم مال هم باشيم
به هم دروغ نگيم
چه خوبه ديدنت چه خوبه موندنت چه خوبه پاك كنم غبارو از تنت
چه قدر سخته آدم كسي رو كه همه عشقش شده.همه ي وجودش شده
هر چند وقت يه بار ببينه
خوش به حال اونايي كه عاشقن و هميشه كنار هم هستن
خوش به حال اونايي كه مي دونن يه روز به هم ميرسن
خوش به حال اونايي كه فرصت هاي زيادي براي زندگي دارن
خوش به حال اونايي كه اول راه هستن
چه خوبه سقفمون يكي باشه با هم بمونم منتظر تا برگردي پيشم
اگر چه بوسه ي اونروزمون گناه به شمار ميرفت
ولي براي من مقدس بود
يه جور تجديد ميثاق بود
اون چيزي كه به بوسه طعم لذت مي بخشه گره خوردن نفسهاي دوتا
عاشقه
يه فضاي مشترك
يه فضاي كوچيك
تو رو تو كدوم ترانه؟ تو كدوم شعر جستجو كرد؟
تو رو تا كي از خدا خواست؟داشتنت رو آرزو كرد؟
كاش ميشد دائم تو رو ديد
به هم قول داديم هميشه به ياد هم باشيم .براي هم باشيم
به هم قول داديم پشت محكمي براي هم باشيم
تكيه گاه دله هم
به هم قول داديم مثل آينه باشيم صافِ صاف كه بشه زشتي ها وزيباييها
رو توي دل هم ببينيم
قسم خورديم كه به جز هم به كسي ديگه ايي پناه نبريم
تصميم گرفتيم همديگه رو كامل كنيم
به هم ديگه آرامش هديه كنيم
از خدا خواستيم
ما هميشه از خدا خواستيم توي اين عشق كمكمون كنه
از خدا خواستيم اگه توي اين راه گناهي كرديم فقط بزاره رو حسابِ عشقمون
خيلي چيزاي ديگه رو به زبون نياورديم
ولی همه قولاش یادش رفتتتتتتتتتتتتتتت خیلی راحتتتتتتتتتتتتت
هميشــــــــــــــــه ميگفتم ... 
طلـــــــــوع رو دوست دارم ؛


زندگــــــــــــــــي رودوست دارم، 
اما ميدونـــــــــي ..راستشو بخواي ..


. طلـــــــــوع رو توي نگاه چشماي قشنگت.
و زنــــــــــــــدگي رو در کنارت ميخوام ...

دوســـــت دارم يه شب تا صبح بشينم 
و فــــــــــــقط چشماتو نگا کنم

تا باوركنم چگونه ديدن و 

من با تو سخن می گويم.. رساتر از هميشه...
و تو حرفهايم را می شنوی... روشن تر از هر روز...
بگذار از عشق سخن نگويم...
بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم؛
چرا که من عشق را با کلام در نيافتم...
برای من عشق نه کلام است؛ نه صوت و صدا..
چيزی است وسيع تر از همه اينها؛
وسيع است و با نجابت.. مانند دلت...
با شکوه است و پر رمز و راز.. همانند چشمانت..
عميق است و پر از صداقت... همانند انديشه هايت....
بگذار دريا بداند رقيبی دارد به زلالی قلبت.. وبه
ژرفناکی نگاهت..
و گفتی که معنای عشق در انتظار است و در فاصله ها..
و من تمام اين فاصله ها را با صبر و انتظار.. به تماشا نشسته ام!
چه رازيست در اين فاصله.. نمی دانم
که هر چه ميگذرد مرا شيداتر می کند...
و من؛ شيدا می مانم..
بگذار از عشق سخن نگويم؛
بگذار وسعتش را در حصار کلمات محدود نکنم....!!!
بوسه....
بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب
بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي
بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است
بوسه را تكرار مي بايد نمود
بوسه يعني عشق و آواز و سرود
بوسه يعني وصل جانها از دولب
بوسه يعني پر زدن , يعني صعود


| عشق | |
|
*عشق. فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد*
|
مگه میتونه خورشیدبدون تو بتابه
مگه میتونه چشمام بدون تو بخوابه
اخه تو همصدامی رفیق لحضه هامی
اخه تو مهربونی اخه تو همنوامی
چه خوبه از تو گفتن با تو هر صبح شکفتن
چه سخته بدون تو از همه پلها گذشتن
اگه پیش تو باشم ممیرم واسه چشما ت
می خونم قصه عشق و رو لبهات
اگه از اسمون بریزی رو سرم سنگ
میمونم تا که هستم به چشمای تو پایبند
چه تلخه این جدا یی چه تلخه هجرت تو
میمیرم اخه بی تو چه تلخه حسرت تو
چه تلخه این جدایی چه تلخه بی صدایی
امید لحضه هامی اخه بی تو چه راهی
میریزه اشک حسرت بروی صورت من
چه سرده بی تو این کا شونه من
چه تلخه من که موجم بمونم توی ساحل
چه تلخه روز ها ی خوب بشن همیشه
باطل
چه تلخه من که موجم باشم بدون دریا
چه تلخه عمری رفتن به امید تو رسیدن
چه تلخه عمری رفتن اما نرسیدن
چه تلخه اشک ابرها فقط بر من بباره
چه تلخه بی تو از چشمای من بارون بباره
چه تلخه بی تو مو ندن غم دیروز خوردن
چه تلخه اما بی تو نفسها رو شمردن
چه تلخه هجرت تو حسرت من
چه تلخه رفتن تو موندن من
میدونی بی تو برگی اسیر بادم
نرو تو رو جان چشمات نده مرا به بادم

دوستم داشته باش دوستم داشته باش بادها دل تنگ اند دست ها
بیهوده چشم ها بی رنگند
دوستم داشته باش شهر ها می لرزند برگ ها می سوزند یاد ها می گندند
باز شو تا پرواز سبز باش با اواز اشتی کن با رنگ عشق بازی با ساز
دوستم داشته باش سیب ها خشکیده یاس ها پوسیده شیر هم ترسیده
دوستم داشته باش ابرها در راهند
دوستت دارم ها چه کوتاه اند اه چه کوتاه اند
دوستت خواهم داشت بیشتر از باران گرمتر از لبخند داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت شادتر خواهم شد ناب تر بارور خواهم شد
دوستم داشته باش برگ را باور کن افتابی تر شو
دوستم داشته باش ابرها در راهند دوستت دارم ها اه چه کوتاه اند اه چه کوتاه اند
خواب دیدم در خواب اب ابی تر بود روز پر سوز نبود زخم شرم اور نبود
خواب دیدم در تو رود در تب می سوخت نور گیسو می بافت باغچه گل می بافت
دوستم داشته باش عطرها در راه اند اه دوستت دارم ها چه کوتاه اند چه کوتاه اند
دوستم داشته باش ابرها در راهند بادها دل تنگ اند...
حافظه ام گریختند در غربتی تلخ هاهای گریه می کنم اما کسی را مجال دیدن گریه من نیست
من با خویش و بدون حضور همه هست که می گریم بر زخم هایی که بر بال احساس خویش زده ام
بر فرصت های نابی که از کف داده ام وبر گریزی که کلمات از من داشته اند!
تصویر پشت تصویر خیال روی خیال
تلی از تصویر وخیال را می طلبم دشتی سرشار از کلماتی و دریایی لبریز از معانی بدیع را کلماتی با چنان
باری سنگین از محتوی که بتوا نند ثقل شیدایی مرا تاب اورند که مرا بال و پر پرواز دهند که بتوانم پله پله
بر انها رو به ملکوت بروم
که بتوانم بر انها جاری شوم
تنها در جاری شدن است که من معنی می دهم ....باید بروم بودن گیاه تلخ فرسودن است
و رفتن چشمه زاییده بالیدن است باید راه بیفتم فردا سپیده دمان حرکت خواهم کرد اه چه کسی را
خواهی کشید که گلبرگ های عاطفه های گم شده ات سرشار از طراوت یاد های من اند وخوب که بیندیشی خواهی دید که من هنوز هم بوی عشق می دهم بوی اندیشیدن بوی نوشتن بوی جاری شدن
من در نوشتن باید جاری شوم !
وعشق را در سنگلاخ سینه روزگار باید بپرورانم!
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه که بودم
در نهانخانه ي جانم . گل ياد تو . درخشيد بي تو .مهتاب شبي .باز از آنکوچه گذشتم.
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم .
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه که بودم
در نهانخانه ي جانم . گل ياد تو . درخشيد
باغ صد خاطره خنديد .
عطر صد خاطره پيچيد.
يادم آ مدکه شبي با هم از آن کوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم .
تو . همه راز جهان ريخته در چشم سياهت .
من همه. محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بختخندان و زمان رام
خوشه ي ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد:تو به من گفتي :
(( از اين عشق حذر کن!))
لحظه اي چند بر اين آب نظر کن .
آب. آيينه عشق گذران است .
تو که امروز نگاهت به نگاهي نگران است .
باش فردا . که دلت باد گران است!
تا فراموش کني . چندي از اين شهر سفر کن!))
با تو گفتم :((حذر از عشق !؟ندانم سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم .
نتوانم !
روز اول .که دل من به تمناي تو پر زد
چون کبوتر . لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي. من نه رميدم . نه گسستم...))
باز گفتم که:((تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم . نتوانم !))
اشکي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب . ناله ي تلخي زد و بگريخت ...
اشک در چشم تو لرزيد .
ماه بر عشق تو خنديد !
يادم آيدکه :دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه کشيدم .
نگسستم .نرميدم.
رفت در ظلمت غم . آن شب و شب هاي دگر هم .
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم .
نه کني ديگر از آن کوچه گذر هم ...
بي تو . اما . به چه حالي من از آن کوچه گذشتم !













چشمانت را می بوسم
که گريسته اند برای عشق
لبانت را
که سکوت کرده اند برای عشق
و گونه هايت را
که از عشق داغ است
برای دل بیتابت اما
چه می توانم کرد
جز دوست داشتن تو ...